افکار ناشناخته ی من

فعلا که هستیم؛ دنده نرم هر آن‌چه پیش آید.

زندگی برای خودم یا برای چشمو هم چشمی با دیگران؟😑

/ بازدید : ۸۳

هر چی بیشتر میگذره بیشتر درک میکنم چقد بچه های همسن تویه خانواده سخته واقعا.تا یادمه هر وقت شکایت کردم گفتم چرا اینا اینجورین مامانم میگفت برین دانشگاه بزرگ شید درست میشه رفتم دانشگاه بزرگ شدم ۲۱ سال از عمرم گذشت ولی هنوز این اوضاع ادامه داره وحتی وخیم تر شده.هر چی مرورو میکنم یه خاطره خوب از این افراد که اسمشونو گذاشتم اقوام فامیل ندارم .همه جاازشون ضربه خوردم ،همه جا نیش و کنایه زدن ولی هربار خصوصا مامانم سکوت کرد هیچ جوابی نداد بارها گفتم جواب بده همین یکی مثله تو سکوت کرده که این فکر میکنه هر حرفی بخواد میتونه بزنه.یه بار دیگه واقعا از حد تحملم شنیدنه دروغاش خارج شد جلو کله خانواده بهش گفتمم حقش بود میخواست این تلنگرو حتی بدتر رشتمو مسخره کرد کلاسایی که رفتم برگشت گفت کلاس رفتنات بی هدفه رشتت به درد نخوره جلو خودم اصلا هم خجالت نکشید اون روز منم هیچ خجالتی نکشید یه بار تو عمرم جلوش وایسادمباز این مادرو پدر پاشدن رفتن خونش که ناراحت نباش و معذرت خواهی نذاشتن بفهمه کی جلوش وایساده نذاشتن کارمو بکنم و خب اکنون باز داستانه جدید.من خرداد پارسال رفتم کلاسه پیانو و کلاس رانندگی خب کرونا  اومدو کلاسا بسته شد و نتونستم ادامه بدم حالا رفتن واسه دخترشون چمیدونم ارگ پیانوعه دیجیتال خریدن .و حالا مامانم باز گیر دادن که بیا ببرمت شیراز کلاس پیانو.من میخوام همیشه تو یه قدم جلوتر باشی🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️.این حرفا واقعا اونقدر برام بی معنی شدن که یعنی چی واقعا کله ۲۱ ساله زندگیم شده رقابت با اینا من هرکاری کنم اونا میکنن واونا هر کاری کنن منو خانواده مجبور به اینکار میکنن.واقعا موندم تاکی برای دیگران وچشم هم چشمی قراره زندگیمو ادامه بدم و پیش برم همینطور ۲۱ سال از عمرم گذشت و من هیچی نفهمیدم

۴
عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان