افکار ناشناخته ی من

فعلا که هستیم؛ دنده نرم هر آن‌چه پیش آید.

شکستن یخ بیان ۲ (بحران حضوری شدن)

/ بازدید : ۳۹

این روزها روزهای عجیبیه

به شدت به خونه آقای م تشنم‌که اخر کرمشو ریخت و سه تا کلاس رو هم در کنار کار اموزی اومد حضوری کرد

همش به خودم بد و بیراه میگم که بهش رای دادم که بره تو شورای صنفی😑😑.یعنی این بشر از وقتی که پاشو تو این شورای صنفی دانشگاه گذاشته هر بار نت گوشیمو روشن کردم همش خبره حضوری شدن دانشگاه رو داده یکی نیست بگه نه که خیلی حضوری بشه تو درس میخونی 😐😐،اوف اوف از حرصی که دارم واقعا حس میکنم پام بگیره اونجا کشتمش

فکر کردن به خابگاه به گرما به همه چیز که دوسال ازش راحت بودم حالمو بد میکنه،این روزا همش تو خونم و هر چی خونمو نگاه میکنم انگار سیر نمیشم  ،وقتیم پامو بیرون میزارم یه جوری شهرو نگاه میکنم انگار قرار نیست دیگه برگردم🥲.

از اونطرف اقای الف تمام تلاشو این روزها به کار گرفته و میگه تو بیا ما کاری میکنیم بهت خوشبگذره😶😶.و اتفاقاته عجیب نزدیک رفتنمم خب تاثیر داره و باعث شده هیچ جوره دلم نخواد برم😢

مامان حسابی ناراحته و داداش نیز ولی جلو من به روی خودشون نمیارن البته واسه اینکه بگم شرایط خابگاه سخته یهو از دهنم پرید گفتم خابگاه پراز دخترای همجنسگراست ما شبا ارامش نداریم این بیشتر نگرانشون کرد🤦‍♀️😬هرچند خدایی جدی گفتم‌

حس میکنم دلم واسه غریبه های این شهرم تنگ میشه😢همش میگم خوشبحاله کسایی که ساله آخرشونه کی میشه این دوسال بگدره و تمام شه دوستام گفتن طرحتم بیا اینجا بردار داشتن اذیت میکردن گفتم شما رسما دارید فحشم میدید و هممون میخندیدیم😅😂 و خلاصه از همین الان دیگه رسما تمام تلاشمو میخوام بکنم واسه اینکه طرحمو توی شهر خودم باشم ایشالا

الانم کوثر حسابی خوشحاله دارم میرم و میگه چطوری تونستن تو رو بکشونن اینجا و میخنده😂😅

و این روزها کلا ادمای عجیبم به فکره من افتادن خودم در تعجبم وخودم حس میکنم به مویی بندم برای ادامه زندگی🥲

و در این روزها تمام تلاشم رو دارم میکنم که جلو دلم وایسم‌و یه جورایی احساساتمو خفه کنم و از اونطرف این باعث میشه خود خوری کنم و هی پوست لبمو بکنم و لبم زخم بشه خلاصه اوضاعی.

ولی همش از خدا میخوام که کمکم کنه و نزاره باعث شکستن قلبه کسی بشم تاالانم همی سعیمو تو این مورد کردم و قلبه ادما خیلی واسم باارزش بوده کلا فک میکنم قلب باارزشترین عضو بدنه چون جایگاه عشقه

فقط واسم دعا کنیید که دانشگاه منصرف شه  و فقط ما رو واسه کار اموزی اونجا نگه داره از عمق قلبتون واسم دعا  کنید🙏😢🤍

 

۴

شکستن یخ بیان 1(هیچوقت فراموشم نکن)

/ بازدید : ۴۲

محدثه تو قشنگترین  هدیه زندگی من از کلاس سوم ابتدایی هستی 

از زمانی که دوستیمون شکل گرفت تاالان هیچوقت قهر نکردیم دعوا نکردیم  همو نرنجوندیم

امروز که منو تو خواب بیدار کردی گفتی بپرر جلو درتونم سریعع 

بهترین صبح زندگیم شد و وقتی دیدمت تک تک خاطراته قشنگ دوستیمون جلوی چشمام اومد 

بغل همون بغله همیشگی بود همونقدر محکم همونقدر امن

امروز که اومدی واقعا خجالت کشیدم و خودمو سرزنش کردم بابته اینکه  این مدت ازت خبری نگرفتم

راستش هنوز تو اولین و اخرین کسی هستی که همه چیزه زندگیمو باهاش سهیمم

تو موفقیتام ناراحتیام خنده هام و حتی تولدم همیشه اولین نفری هستی که کنارمه

هربار منو دیدی ریز تیکه انداختی گفتی نکنه ازدواج کردی سرت شلوغه یه خبر از دوستت نمیگیری 

دلم برای اون تیکه انداختنات تنگ شده محد

واسه وقتایی که درکلاس و میبستیم تو واسمون نامینو میخوندی میخندیدیم واسه دیونه بازیامون دلم تنگ شده

هربار منو میبینی میگی به اندازه روزه اولی که باهات دوست شدم شوق و اشتیاق دارم  منم همینم

دلم واست تنگ شده دیونه من قل قشنگم به قول خانم ع معلم عربی شما مثه پت و مت میمونید اون سری هم که دیدمش گفت کو قوله دیگت🥲😅

با همی وجودم دوست دارم و خدارو هزار بار به خاطره داشتنت شکر میکنم هیچوقت فراموشم نکن هیچوقتت🥲❤🤍

اگه یه مدت حواسم نبود بهت منو ببخش قول میدم جبران کنم همشو من این روزا اونجوری که باید نیستم و خستم ❤

۷

اندکی عاشقانه💚🧚‍♀️

/ بازدید : ۳۳

یه جایی خوندم:اگه عشق،عشق حقیقی باشه و رابطه،

رابطه سالمی باشه؛تو دوبار عاشق میشی!"یه بار عاشق اون"

"یه باربه کمک اون،عاشق خودت"خواستم بگم خیلی

 قشنگ بود خیلی:)

۳

روزنوشت ۹ مرداد

/ بازدید : ۲۷

امروز بعد از سالهای بسیار و بهتره بگم قرنها بابا دوچرخمو باد کرد و شست🤩

اصلا از فول اپشنیه دوچرخم هرچقد بگم کم گفتم سبد داره زنگ داره حتی یه لامپم کناره چرخه جلوش فک کنم واسه دوچرخه سواری در شبه رنگشم که یاسیه خلاصه که  امروز خودم تازه بعداز مدتها به این چیزاش دقت کردم واصلا وقتی بابا اوردش دلم ضعف رفا واسش🥺😍

واینجانب از عصر تاحالا بس که باهاش چرخ زده تو حیاط دیگه سرش گیج رفته 😅

و اینقدر رو مخ مامان کار کردم که مخش زده شد و اجازه داد که شبا باهاش برم دور دور واز همین امشب شروعهه💪🏻😍.و از یه طرف چند مدت خونه خاله بودم فندق فرفریمون حسابی بزرگ و خوشمزه شده یهو برقا رفت و این بلند گفت برگا رفت😅شماره تلفن تک تک خاله هارو حفظه این فندقمون و توی راه برگشت به باباش میگفت اهنگ شوتی رو واسم بزار و سرشو باهاش تکون میداد و حالا اهنگه هم خارجی بود  ومن اصلا متعجب😐

و خلاصه اینچنین و از فردا انتخاب واحد شروع میشه و میدونم ترم سختی در پیش داریم و این جانب از همین الان استرس آزمون استخدامی دارم با اینکه دوسال مونده و دارم از دانشجوهای ورودی خودم که شیراز درس میخونن جزوه میگیرم و حس میکنم کنکور در پیش دارم از همین الان استرسشو دارم🙄🥺.و این اگزمای پوستی دستم همچنان نمیخواد خوب بشه با اینکه کلی کرم روش زدم همچنان تغییری نکرده😶🤕.

و همچنان بلاتکلیفیم نمیدانیم ترم حضوریست یا غیر حضوری ولی با قطعیت اعلام کردن امتحانات حتما حضوریست واین درصورتی که ترم عیر حضوری باشه واقعا انصاف نیست😑

با دوستم دنباله چند عدد دختره خوب مثه خودمون میگردیم واسه گرفتن خونه😅و هردو ترجیح میدیم از هم رشته هامون نباشن.

و کلی مشتاقم واسه کار اموزی جدید 🤩که ۲۴ شیفته و اینکه از طرفه حراست بیمارستان گفتن بیا نیرو کم داریم واسه کار دانشجویی وایسا و امروزم که بابا واسه عکس رفته بود بیمارستان کلی مسئول بخش تعریفمو کرده بود این انگیزه رو چند برابر کرده درونه من😍😊

 وترم جدید  واسه عکسopgهم میخوام برم وکلا علاقه خاصی به دندون دارم واسه همین دوبار ارتودنسی کردم و ۶ سال درگیرش بودم هنوزم قالب پشته دندونمه😅🤦‍♀️.

و جدیدا یه سندروم گرفتم به اسم دسته بی قرار هی متن منتشر میکنم و هی پاک میکنم نمیدونم چم شده🙄

و درست وقتی که داشتم ترک تلویزیون میکردم سریال افرا پخش شدو من عاشقش شدم و از اون طرفم زخم کاری و کلا دیدم نمیشه ترک تلویزیون کرد من ادم ترک نیستم😅

واز طرفی بیان خیلی خلوت شده شما هم اینطور حس میکنید🙄🤔!!

 

۴

شب عاشوراست امشب کربلا غوغاست امشب..🖤

/ بازدید : ۷۶

امشب شب عاشورا 

بالاخره قسمت شد با ماشین منو مامانو بردن تو چنتا حسینیه گردوندن

واقعا حالو و هوای امسال درسته کرونا بود ولی با هر سال بنظرم فرق میکرد

و خب طبق معمول حسینیه متوسلین شهرمون از همه جا شلوغتر 

و اصلا نگمتون بس که صدای آقای محمدی نوحه خون این حسینیه آرامش بخشه 

من از دقتی شیر خوار بودم این آقا میخونده و تا الان که دیگه از شیر زده شدم کاملاا🥲🤣و نمیخورمم

اصلا ایشون همچنان نوحه میخونن تو همین حسینیه و همون نوحه های تکراری یعنی عوض نشده ولی صداشون اخ از صداشون اصلا بنطرم این حسینه با صدا و نوحه های ایشون هست که اینقد شلوغه و از هر ناحیه شهر میان اینجا تا قبل از اینکه صداشونو بشنوم اصلا حال و هوای محرمو حس نکرده بودم

و خب یه تیکه فیلم گرفتم از حسینه و نوحشون میزارم واستون 

یعنی خدایی مثه صداشو نوحه هاش یافت نمیکنیدااا

اگه یافت کردید معرفی کنید😅

دریافت

دریافت

ببخشید حجمش زیاد بود تونستم یه تیکشو دو بخش کنم و بزارم امیدوارم اندکی ببردتون توی حال و هوای شب عاشورا  این ویدیو

یکم پز شهرمونو حسینه و نوحه خونمون رو بدم منم مگه چی میشه😉😜

و خلاصه امشب همتونو دعا کردم توی دعاهاتون منو فراموش نکنید🙏

۰

واکسن💉

/ بازدید : ۸۳

امروز رفتیم و دوز دومم زدیم بالاخرهه😎🤪

واسه دوز اول من علائمی نداشتم خداروشکر 

ولی الان سردرد بدی گرفتم حس میکنم نیمه راسته سرمم ماله خودم نیست تعادل ندارم🙁یعنی اثرات واکسنه؟؟؟!🤔

و مامان بالاخره واکسن زدااا از صبح هی میگفت نمیزنم منو میخواید بکشید من ادم عادی نیستم😂هر سری هم میرفت واسه دوز اول  یا مرکز واکسن تعطیل بود یا اینکه میگفتن دوز اول نمیزنیم یا اون واکسنی که میخواست بزنه تموم شده و بود و هر بار میگفت خیریتی توشه🙁.امروز صبح کلا هرروز قصد میکنه واکسن بزنه میگه علائم سرما خوردگی دارم امروز صبحم میگفت و بهش گفتم دیگه راه نداره بعد وایساده وصیت میکنه مسگه میترسم بزنم طوریم شه😢🤦‍♀️.کلا مامان انواع دردا و بیماریارو داره و همش میگه از خدا خواستم که یه توان بده فقط شمارو به یه سرو سامونی برسونم بعد زبونم لال اگه قراره طوریم شه بشه.

بگذریم خلاصه که این چند مدت کلا داستان داشتیم واسه واکسن زدنه مامان🥲

و دو عدد آهنگ دانلود کردم هرچند شکسته عشقیه ولی به دلم نشست گفتم واسه شماهم بزارم🙂

دریافت

دریافت

و از طرفی اینستامو دی اکتیو کردم اینقد اخبار بد این روزا هی میدیدم و میشنیدم گفتم بهتره مثله گنجشککی خودرا رها کنم و اینستارو دی اکتیو کردم که از این جو دور باشم🤭

واینکه این شبای عزیزم منو حتما دعا کن🙏

۲

شاملو🌿🍀

/ بازدید : ۷۵

شاملو چه زیبا گفت؛

حوصله ات که سر میرود بادلم ،

با دوست داشتنم بازی نکن!

من دربی حوصلگی هایم

با تو زندگی ها کردم"

۱

۲۲ مرداد🤗

/ بازدید : ۷۲

امروز عصر مهمون داشتیم راستش خوب بود تنوعی بود اخه منم کار اموزیم پایان یافت و مدام تو خونه یا فیلم یا کتاب دیگه امروز تنوعی شد دوقلوهای افسانه ای اومدن کلی بحثای جالب شد و یکی از دوقلوها گفت وای کیمیا تو خیلی توان داری و خلاصه از یکسری اتفاقات تلخ که تجربشون کردم و ماله خیلی وقت میشد صحبت کرد گفت هیچوقت نمیخواستم جات باشم و خلاصه این چیزا گفتم مهم نیست هر ادمی اشتباهاتی کرده و همه میگن برگردیم عقب راهه دیگه ای رو میریم اما من میگم اینا حرفه و هر بار برگردیم باز همین راهی پیش میگیریم و همین اتفاقات تلخ منو بزرگ کرد و بهم مقاومت رو یاد داد یادداد همیشه هم مسیر زندگی مستقیم و بدون پیچ و خم نیست و اون سکوت کرد و اون قل دیگری شروع کرد  گفت دوستش با یه مرده ۳۵ ساله که یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته و یه بچه داره رل زده ومنن قشنگ شاخ دراوردم و جالبیش اینکه میگفت که پسره ولش کرده دختره داغون و این اصرار به پسره که باز برگرده به دختره،بهش گفتم  درسته عشقه قابل پیش بینی نیستش ولی اینم برگشت تهش که چی چی مثله اولش میشه ادمی که یه بار رفته هر چقد ببندیش و بخوای سفت نگهش داری بازم میره بعدم این رفته تجربه های دیگه شاید داشته دوراشو زده حالا اومده واقعا دختره میخواد قبولش کنه گفت اره و من فقط سکوت و هیچ نگفتم فقط گفتم بهش بگو به جا تلاش واسه برگردوندن این ادم و نگه داشتنش جاش روی قوی بودنه خودش خیلی کار کنه این جامعه دیگه واقعا جای ادمای صعیف نیست واقعا جای بیش از حد مهربون بودن نیست  گفتم بگو هرچقد یه آدم رو محکم تر بچسبی راحتتر ازت دل میکنی پس بهتره کسی که رفته رو رها کنی .والان که برگشته قبولش نکنی جاش نشون بدی چقدر مقاوم و عاقل شدی حداقلش توظاهرکه دیگه این آدمو نمیخوای و گفت که گفته اما خب دختره میخواد ادامه بده

و قل دیگر گفت از این حرفات باید یه ویس بگیرم حسابی به درد میخورهه و خودمم تو دلم ذوق میکردم از اینکه این کیمیا دیگه اون کیمیا نیست حسابی قوی شده میدونه خوشحالی و ارامشش رو نباید بخاطره کسی خراب کنه 😁و حالا مگه من از منبر پایین میومدم  خلاصه کلی مشاوره دادم بهشون  امیدوارم که توی زندگیشون حسابی به دردشون بخوره خصوصا الان که میخوان وارد دانشگاه شن

و درکنار اینا اومدم بگم این شبای محرم میون دعاهاو اشکات واسه منم حسابی دعا کنید مهربوناا❤🤍

 

واز اینا گذشته کتاب خوب توی حیطه روانشناسی باشه رمانه خوبو فیلم خوب با ژانر درام سراغ دارید برام تو نظرات بنویسیدد😊😍

۰

گزارش رویداد های مهم✅

/ بازدید : ۹۹

سلام پس از مدت طولانی  بالاخره گفتم این تنبلی رو بزارم کنار و بیام اینجا😁🤭

اول از همه بگم ماه قشنگ رو امشب دیدید اگه ندیدید بدویید ببینید و چشمتون که بهش خورد درخواست عشق و محبت فراوان کنید چون جوقعیت سیارات امشب جوریه که باعث میشه بیشتر بهم عشق بورزیم😍🤩.و بعدش سریع به کسایی که دوسشون دارید پیام بدید ابراز عشق کنید و فرصت رو از دست ندید😊

خب از حالم بگم که خیلی خوبم راستش سه عدد کنکوری امسال داشتیم که متاسفانه جو بدی بینشون ایجاد شده و من بانهایت احترامی که قائلم ترجیح دادم توجمعشون نرم چون روح و روانه ادم بهم میریزه با یه عده افراد که دهن به دهن میشه الان روحم ارومه هااا حس میکنم دارم نفس میکشمم😁 و مهمتراز اون خدایی کلی کار کردم واسه این خوب بودنه حالم مدام مدیتیشن و این چیزااا که اصلا نگم براتون چقد خوبه وقتی مدیتیشن میکنمااا انگار یه باره سنگین ازروم بر داشته میشه به شما هم بسی پیشنهادش میکنم چون واقعا تاثیر دارهه یعنی ما ادما فقط به سلامتیه جسم اهمیت میدیم اکثرا در صورتی که سلامتی روح خیلی مهمتره و مدیتیشن واقعا روحه ادمو اروم میکنه😌😊

خب اینجا خیلی ساکت شده حس میکنم مثه قبل نیست و همه کم پیدا شدن ایشالا چه اونایی که هستن چه اونایی که کم پیدا هستن و نمیتونن بیان هم خودشون و هم خانواده هاشون از کرونا در امان باشن چون واقعاا این بیماری بد کرده با ادماا اینجانب که در بیمارستان بودم بخش رادیولوژی بخشه سیتی اسکن گفتن ما قبل کرونا صبح تا شب ۲۰تا سیتی میزدیم الان شده ۱۵۰ تا همشم کرونایی و این دردناکه واقعا حسابی رعایت کنیدو مراقب خودتون و خانواده هاتون باشید که مبتلا نشید

و هرروزم که توی بیمارستان میگذره نمیگم خوبه به هر حال دیدن مریض  خوب نیست اوایل خیلی روحیم صعیف شده بود اما الان  حسابی قویتر شدم و هرروز که میگذره بیشتر مطمئن میشم این  رشته اون چیزیه که اگه هزار بار برگردم انتخابش میکنم😍

و امیدوارم هرجا هستید حاله دلتون خوب باشه و لباتون بخندهه🤍❤

۲

روزنوشت ۵ مرداد

/ بازدید : ۱۰۳

بعد از کلی وقت یه تایم خالی یافت کردمبه اینجا سر بزنم.راستش صبح و عصر کار اموزی بیمارستانن بعدشم که با کوهی خستگی میام خونه و بی هوش میشم.راستش از وقتی میرم بیمارستان اونقدر رشتم واسم جدابتر شده که خودشون بزور منو میفرستن خونه میگن برو بسه چقد میمونی😅😂🤦‍♀️.اوایل سخت بود چون واقعا با ادمای مریض سرو کار نداشتم روزایی که تصادفی و بیمارای وخیم رو با تخت میاوردن دلم میخواست بزنم زیره گریه اما عادت کردم که قوی باشم .و میتونم بگم بهترین و مهربونترین ادما توی بخش رادیولوزین اونقد همشون خوب و مهربونن باهام گرم میگیرن دارم فک میکنم بعد از این ۱۲ روز که کار اموزیم تموم شد چطور ازشون دل بکنم دلم حسابی واسشون تنگ میشه،و امروز اقای م. ز اخرین شیفت رادیولوژیش بود و گویا استخدامی اهواز قبول شده و امروز روزه اخر در کنارمون بود چقد گفتیم خندیدیم چقدد واقعا بخش رادیو بدونه ایشون سوت و کوره اما خداروشکر سیتی اسکن رو یه روزایی میان و میتونیم ببینیمشون.خودشون از اینکه طرحشون تموم شده میگفتن یه ناراحتیو دلتنگیه عجیبیه گفتم راحت باشید میتونید یه دله سیر گریه کنید😅.امروز به امید اینکه که شیفت  خانم .م باشه رفتم دیدم اقای ز و اقای م شیفتن فک کنید دوتا شوخ این مریضای بیچاره رو دو ساعت داخله اتاق پوزیشن میدادن بعد تازه میومدن اطلاعات وارد میکردن😅😂🤦‍♀️کلی خندیدیم خلاصه مهر اتفاقاتم که زدن خراب کردن🤦‍♀️😅.ودرکناره اینها دوروزه که من تب کردم و دست دردو بدن درد گلودردو سردرد و چشم دردم که ولم نمیکنن  امروز رفتم دکتر بالاخره گفت که تا ۷ روز اگه بود میگفتم علایمه واکسنه اما امروزروزه ۸ امه و گفت اگه سه روز دیگه اینارو داشتی تست کرونا بده🥺اومدم بگم بسی دعا کنید که نگرفته باشم چون بیشتر از خودم نگرانه خانوادمم

امیدوارم خدا هممونو از این بیماری حفظ کنه و خوش قلبا بسی واسم دعا کنید🌸🥲🤍

۲
عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان