افکار ناشناخته ی من

فعلا که هستیم؛ دنده نرم هر آن‌چه پیش آید.

شکستن یخ بیان ۲ (بحران حضوری شدن)

/ بازدید : ۵۰

این روزها روزهای عجیبیه

به شدت به خونه آقای م تشنم‌که اخر کرمشو ریخت و سه تا کلاس رو هم در کنار کار اموزی اومد حضوری کرد

همش به خودم بد و بیراه میگم که بهش رای دادم که بره تو شورای صنفی😑😑.یعنی این بشر از وقتی که پاشو تو این شورای صنفی دانشگاه گذاشته هر بار نت گوشیمو روشن کردم همش خبره حضوری شدن دانشگاه رو داده یکی نیست بگه نه که خیلی حضوری بشه تو درس میخونی 😐😐،اوف اوف از حرصی که دارم واقعا حس میکنم پام بگیره اونجا کشتمش

فکر کردن به خابگاه به گرما به همه چیز که دوسال ازش راحت بودم حالمو بد میکنه،این روزا همش تو خونم و هر چی خونمو نگاه میکنم انگار سیر نمیشم  ،وقتیم پامو بیرون میزارم یه جوری شهرو نگاه میکنم انگار قرار نیست دیگه برگردم🥲.

از اونطرف اقای الف تمام تلاشو این روزها به کار گرفته و میگه تو بیا ما کاری میکنیم بهت خوشبگذره😶😶.و اتفاقاته عجیب نزدیک رفتنمم خب تاثیر داره و باعث شده هیچ جوره دلم نخواد برم😢

مامان حسابی ناراحته و داداش نیز ولی جلو من به روی خودشون نمیارن البته واسه اینکه بگم شرایط خابگاه سخته یهو از دهنم پرید گفتم خابگاه پراز دخترای همجنسگراست ما شبا ارامش نداریم این بیشتر نگرانشون کرد🤦‍♀️😬هرچند خدایی جدی گفتم‌

حس میکنم دلم واسه غریبه های این شهرم تنگ میشه😢همش میگم خوشبحاله کسایی که ساله آخرشونه کی میشه این دوسال بگدره و تمام شه دوستام گفتن طرحتم بیا اینجا بردار داشتن اذیت میکردن گفتم شما رسما دارید فحشم میدید و هممون میخندیدیم😅😂 و خلاصه از همین الان دیگه رسما تمام تلاشمو میخوام بکنم واسه اینکه طرحمو توی شهر خودم باشم ایشالا

الانم کوثر حسابی خوشحاله دارم میرم و میگه چطوری تونستن تو رو بکشونن اینجا و میخنده😂😅

و این روزها کلا ادمای عجیبم به فکره من افتادن خودم در تعجبم وخودم حس میکنم به مویی بندم برای ادامه زندگی🥲

و در این روزها تمام تلاشم رو دارم میکنم که جلو دلم وایسم‌و یه جورایی احساساتمو خفه کنم و از اونطرف این باعث میشه خود خوری کنم و هی پوست لبمو بکنم و لبم زخم بشه خلاصه اوضاعی.

ولی همش از خدا میخوام که کمکم کنه و نزاره باعث شکستن قلبه کسی بشم تاالانم همی سعیمو تو این مورد کردم و قلبه ادما خیلی واسم باارزش بوده کلا فک میکنم قلب باارزشترین عضو بدنه چون جایگاه عشقه

فقط واسم دعا کنیید که دانشگاه منصرف شه  و فقط ما رو واسه کار اموزی اونجا نگه داره از عمق قلبتون واسم دعا  کنید🙏😢🤍

 

۴

شکستن یخ بیان 1(هیچوقت فراموشم نکن)

/ بازدید : ۶۰

محدثه تو قشنگترین  هدیه زندگی من از کلاس سوم ابتدایی هستی 

از زمانی که دوستیمون شکل گرفت تاالان هیچوقت قهر نکردیم دعوا نکردیم  همو نرنجوندیم

امروز که منو تو خواب بیدار کردی گفتی بپرر جلو درتونم سریعع 

بهترین صبح زندگیم شد و وقتی دیدمت تک تک خاطراته قشنگ دوستیمون جلوی چشمام اومد 

بغل همون بغله همیشگی بود همونقدر محکم همونقدر امن

امروز که اومدی واقعا خجالت کشیدم و خودمو سرزنش کردم بابته اینکه  این مدت ازت خبری نگرفتم

راستش هنوز تو اولین و اخرین کسی هستی که همه چیزه زندگیمو باهاش سهیمم

تو موفقیتام ناراحتیام خنده هام و حتی تولدم همیشه اولین نفری هستی که کنارمه

هربار منو دیدی ریز تیکه انداختی گفتی نکنه ازدواج کردی سرت شلوغه یه خبر از دوستت نمیگیری 

دلم برای اون تیکه انداختنات تنگ شده محد

واسه وقتایی که درکلاس و میبستیم تو واسمون نامینو میخوندی میخندیدیم واسه دیونه بازیامون دلم تنگ شده

هربار منو میبینی میگی به اندازه روزه اولی که باهات دوست شدم شوق و اشتیاق دارم  منم همینم

دلم واست تنگ شده دیونه من قل قشنگم به قول خانم ع معلم عربی شما مثه پت و مت میمونید اون سری هم که دیدمش گفت کو قوله دیگت🥲😅

با همی وجودم دوست دارم و خدارو هزار بار به خاطره داشتنت شکر میکنم هیچوقت فراموشم نکن هیچوقتت🥲❤🤍

اگه یه مدت حواسم نبود بهت منو ببخش قول میدم جبران کنم همشو من این روزا اونجوری که باید نیستم و خستم ❤

۷

اندکی عاشقانه💚🧚‍♀️

/ بازدید : ۴۹

یه جایی خوندم:اگه عشق،عشق حقیقی باشه و رابطه،

رابطه سالمی باشه؛تو دوبار عاشق میشی!"یه بار عاشق اون"

"یه باربه کمک اون،عاشق خودت"خواستم بگم خیلی

 قشنگ بود خیلی:)

۳

روزنوشت ۹ مرداد

/ بازدید : ۴۴

امروز بعد از سالهای بسیار و بهتره بگم قرنها بابا دوچرخمو باد کرد و شست🤩

اصلا از فول اپشنیه دوچرخم هرچقد بگم کم گفتم سبد داره زنگ داره حتی یه لامپم کناره چرخه جلوش فک کنم واسه دوچرخه سواری در شبه رنگشم که یاسیه خلاصه که  امروز خودم تازه بعداز مدتها به این چیزاش دقت کردم واصلا وقتی بابا اوردش دلم ضعف رفا واسش🥺😍

واینجانب از عصر تاحالا بس که باهاش چرخ زده تو حیاط دیگه سرش گیج رفته 😅

و اینقدر رو مخ مامان کار کردم که مخش زده شد و اجازه داد که شبا باهاش برم دور دور واز همین امشب شروعهه💪🏻😍.و از یه طرف چند مدت خونه خاله بودم فندق فرفریمون حسابی بزرگ و خوشمزه شده یهو برقا رفت و این بلند گفت برگا رفت😅شماره تلفن تک تک خاله هارو حفظه این فندقمون و توی راه برگشت به باباش میگفت اهنگ شوتی رو واسم بزار و سرشو باهاش تکون میداد و حالا اهنگه هم خارجی بود  ومن اصلا متعجب😐

و خلاصه اینچنین و از فردا انتخاب واحد شروع میشه و میدونم ترم سختی در پیش داریم و این جانب از همین الان استرس آزمون استخدامی دارم با اینکه دوسال مونده و دارم از دانشجوهای ورودی خودم که شیراز درس میخونن جزوه میگیرم و حس میکنم کنکور در پیش دارم از همین الان استرسشو دارم🙄🥺.و این اگزمای پوستی دستم همچنان نمیخواد خوب بشه با اینکه کلی کرم روش زدم همچنان تغییری نکرده😶🤕.

و همچنان بلاتکلیفیم نمیدانیم ترم حضوریست یا غیر حضوری ولی با قطعیت اعلام کردن امتحانات حتما حضوریست واین درصورتی که ترم عیر حضوری باشه واقعا انصاف نیست😑

با دوستم دنباله چند عدد دختره خوب مثه خودمون میگردیم واسه گرفتن خونه😅و هردو ترجیح میدیم از هم رشته هامون نباشن.

و کلی مشتاقم واسه کار اموزی جدید 🤩که ۲۴ شیفته و اینکه از طرفه حراست بیمارستان گفتن بیا نیرو کم داریم واسه کار دانشجویی وایسا و امروزم که بابا واسه عکس رفته بود بیمارستان کلی مسئول بخش تعریفمو کرده بود این انگیزه رو چند برابر کرده درونه من😍😊

 وترم جدید  واسه عکسopgهم میخوام برم وکلا علاقه خاصی به دندون دارم واسه همین دوبار ارتودنسی کردم و ۶ سال درگیرش بودم هنوزم قالب پشته دندونمه😅🤦‍♀️.

و جدیدا یه سندروم گرفتم به اسم دسته بی قرار هی متن منتشر میکنم و هی پاک میکنم نمیدونم چم شده🙄

و درست وقتی که داشتم ترک تلویزیون میکردم سریال افرا پخش شدو من عاشقش شدم و از اون طرفم زخم کاری و کلا دیدم نمیشه ترک تلویزیون کرد من ادم ترک نیستم😅

واز طرفی بیان خیلی خلوت شده شما هم اینطور حس میکنید🙄🤔!!

 

۴
عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان